هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
229
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
« ندر خان » است . در حقيقت ، خان طايفه « آتاباى » ، او است . چون طفل است ، « سرباز خان » ، پيشكارى او را دارد ، وللهاى هم دارد موسوم به « هشل خان » . دوشنبه ، پانزدهم [ شوال 1292 ه . ق . ] در باغ « سارى » مانديم . « 1 » عرايض وزراء ، كه از « طهران » رسيده بود ، جواب داده شد . سهشنبه ، شانزدهم [ شوال 1292 ه . ق . ] مزاجا بهترم . « ميرشكار » را فرستادم [ تا ] راه « آمل » را كه تازه ساخته شده است ، ديده [ و ] خبر بياورد . علماى « سارى » و شاهزادههاى « 2 » اولاد « ملكآراى مرحوم » و اعيان و اشراف اين شهر به حضور آمدند . اسامى علماء از اين قرار است : [ 1 ] آقا شيخ على [ 2 ] شيخ جعفر [ 3 ] حاجى ملّا تقى [ 4 ] ملا عبد الرحمن [ 5 ] آقا سيد محمد تقى [ 6 ] ايضا آقا شيخ على « 3 » [ 7 ] ميرزا محمّد صادق [ 8 ] حاجى محمّد باقر . خوانين « استرآباد » را هم خواسته ، بعضى فرمايشات به آنها نمودم . مرخّص شده ، به « استرآباد » رفتند . عصرى ، سوار شده ، از خيابان معروف به « فرحآباد » ، به « باغ شاه عبّاسى » رفتيم . « 4 » « عضد الملك » [ هم ] همراه بود . از در پائين باغ ، سمت شهر ، وارد شديم . ديوارى محكم دور باغ و كلاه فرنگى چوبى ، مشابه كلاه فرنگى باغ ملكآرائى ، در وسط ساخته شده [ است ] . سفر اول ، كه اينجا آمده بوديم ، دور اين باغ ، كه از مستحدثات « شاه عباس » مرحوم ، و خراب و ويران بود ، ديوار نداشت . حكم شد ديوارى دورادورش
--> ( 1 ) . « ميرزا حسين پدرسوخته را كه به جهت ابتياع بعضى اشياء عاشوراده فرستادم ، آمد . آنچه من نگفتم گرفته است هرچه ميل خودش بود ، گرفته بود . خيلى متغير شدم . قريب 50 تومان اسبابهاى عجيب و غريب ، من جمله رانگراز ، پيه سگ ماهى گنديده ، سيبزمينى 50 من . خلاصه تقديرى نيست ، بايد پول داد و هيچ نگفت . . . ظاهرا اعتضاد الملك كه از « سمنان » آمده بود ، پول زياد داده ، دوباره خود او مأمور است . ناهار را در درب خانه خوردم . . . امشب در اردو آتش بازى و چراغان مفصلى است . » ( روزنامه اعتماد السلطنه ، 47 ) ( 2 ) . در اصل : شاهزادهاى ( 3 ) . منظور : 2 نفر به يك نام بودهاند . ( 4 ) . « سر ناهار روزنامه عرض شد . علما و خوانين و شاهزادههاى سارى و تركمان استرآباد شرفياب شدند . شاه ، عصر باغ شاه عباس رفت . من منزل آمدم . » ( روزنامه اعتماد السلطنه ، 48 )